برچسب:
نویسنده: لیلا میرزایی
تناقض 2 :: منتخب اشعار حمید رفائی
منتخب اشعار حمید رفائیمنتخب اشعار حمید رفائی
بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
نویسندگان
پیوندهای روزانه
پیوندها
يكشنبه, ۹ بهمن ۱۴۰۱، ۱۰:۵۱ ب.ظ
Hamid Poem
۰
۰
۰۱/۱۱/۰۹
Hamid Poem
نظرات
برچسب:
نویسنده: لیلا میرزایی
برچسب:
نویسنده: لیلا میرزایی
گفته بودم دچارخواهی شدو چو من بی قرار خواهی شد
باده از چشم مست من خوردیگفته بودم خمار خواهی شد
هر که دریای خویش را پس زدپس زدی.... شوره زار خواهی شد
صید بی دست و پای من زین پسبا کلوخی شکارخواهی شد
گفته بودم نرو که بعد از اینبازی روزگار خواهی شد
مثل من خسته ای و میفهممگفته بودم که زار خواهی شد...
#حمید_رفائی@hamidrefaeipoem
برچسب:
نویسنده: لیلا میرزایی
بی اختیار دست به دامان شعر شد
تا دید با سوال به جایی نمیرسد
وقتی حرام مد شده باشد کسی دگر
با روزی حلال به جایی نمیرسد
من بی هنر نبوده ام اما میان کوه
یک کوزه سفال به جایی نمیرسد
مرداب ها به ساحل دریا نمیرسند
پس شک نکن محال به جایی نمیرسد
دم می دهد تکان که به نانی رسیده است
غافل که با خیال به جایی نمیرسد
در جنگلی که شیر به کنجی نشسته است
با لطف دم شغال به جایی نمیرسد
#حمید_رفایی
@hamidrefaeipoem
برچسب:
نویسنده: لیلا میرزایی
کرونا قدرت عجیبی داشتهمه چیز و درست می فهمیممرگ وقتی سراغمون اومدتازه میگیم، زندگی کردیم؟
کرونا عشق و تازه معنی کرداین شبا که از این بلا سردههیچ کس، فکر عاشقی هم نیستهر کسی جونشو بغل کرده
کرونا درد جا
برچسب:
نویسنده: لیلا میرزایی
یه رویا تو قلبم پر از بودنهخودم رو کنارت تجسم کنمبهت خیره شم اون قدر که یه روزخودم رو تو چشمای تو گم کنم
بهت خیره شم تو همون حال خوشخودم رو تو آغوش تو جا کنمبرای روزایی که دلواپسمبخندی چشاتو تماشا کنم
برچسب:
نویسنده: لیلا میرزایی
قلم و اشک و شعر و شب، یعنی...باید این بار استخاره کنماز تو گفتن همیشه راحت نیستشاید این بار استعاره کنم
زخم یعنی تو رو نمیبینمنمکِ زخم، اینه دنیامیهی نمک روی زخم من، بسه...چجوری توی خواب و رویامی؟
برچسب:
نویسنده: لیلا میرزایی
غزلی تازه:
مرا شکسته اگر روزگار، حرفی نیست...جهان به تو بکند افتخار حرفی نیست...
نوشته بود چه اندازه ساده بود این عشقشبیه عشق معما بیار... حرفی نیست!
نه این که از سر لج ساکتم، نه، باور کنبدون تو شده د
برچسب:
نویسنده: لیلا میرزایی
روزی خودم را دست باران می سپارمروزی که دیگر خنده هایم غم نداردروزی که قلبم با سکوتی سرد فهمیددیگر تو را هم در کنارش کم ندارد
من در جدال عقل و دل فهمیده ام کهیا رومی رومی شوم یا زنگ زنگیمن عقل و دل ر
برچسب:
نویسنده: لیلا میرزایی
شده ایا که غمی درد به جانت بدهد؟تا که لب وا بکنی، سنگ دهانت بدهد
شده ایا که امیدت به کسی باشد و بعد...ـناگهان او چو همه زخم زبانت بدهد؟
به گمانت به ته درد رسیدی ، اما...و زمان بدتر از آن درد نشانت بده
برچسب:
نویسنده: لیلا میرزایی